۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

از اردوگاه های مرگ نازی ها تا اردوگاه مرگ زندان قرچک ورامین !
















زندان قرچک ورامین، کهریزکی برای زنان بی پنا!

http://taraneh-azadi.blogspot.com/2012/01/blog-post_08.html


از اردوگاه های مرگ نازی ها برای یهودیان تا اردوگاه مرگ زندان قرچک ورامین برای زنان ایران!


نامه شبنم مددزاده در مورد وضعيت اسفناک زندان قرچک: آنجا اردوگاه مرگ است

شبنم مددزاده، فعال دانشجویی زندانی در زندان اوین، با انتشار نامه‌ای نسبت به وضعیت نامناسب زندان قرچک ورامین و انتقال دو تن از زندانیان سیاسی زن به این زندان ابراز نگرانی کرده است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، مددزاده که خود پیش از این، مدت کوتاهی را در زندان قرچک به سر برده و پس از اعتراض‌های گسترده نسبت به شرایط اسفناک این زندان، به زندان اوین انتقال یافته بود، به عنوان شاهد از شرایط این زندان نوشته است.
گزارش‌ها حاکی از آن است که مسئولان زندان اوین، پس از انتقال دو تن از زندانیان سیاسی زن به زندان قرچک ورامین، قصد دارند سایر زنان زندانی را نیز به مرور به این زندان انتقال دهند.
وضعیت نامناسب نگهداری زنان در این زندان، پیش‌تر موجب اعتراض‌های گسترده محافل حقوق بشری شده بود.
متن کامل نامه شبنم مددزاده که چهارمین سال حبس خود را در زندان پست سر می‌گذارد، به شرح زیر است:
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند.
به یاران و دوستان دردآشنا! برای تمامی کسانی که قلبشان برای انسان و انسانیت می تپد، برای ارزشی فراسوی مرزهای جغرافیایی….
به عنوان شاهد حرف می زنم؛ شاهد روزهای دهشتناک شهرری، که مرگ ثقل قبای اش را به دیواری آویخته بود در جایی که نفس یاری نمی رساند. سوله های تاریک با سقفی بلند بدون پنجره و نور طبیعی، با دویست نفر جمعیت در هر سوله، با ازدحام سر و صدا، به هم ریختگی اعصاب و روان زندانیان بود و دعواها و خبرهای ناگوار که من با چشم خویش دیدم. «مسلخ انسان و انسانیت را من با چشم های خویش دیدم»
به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد لحظه های مبهم، مغشوش و مرگ‌زای که از چشم های زندانیان خشم می بارید و باتوم های گارد ویژه زندان بود برای آرام کردن. به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد دعواها بهر غذا و نان در سالنی به اسم سالن غذاخوری! پرده های نمایش و ظاهرسازی و آذین بندی هم کاری از پیش نبرد. غذایی که به عنوان جیره زندانیان داده می شد آنقدر کم بود که زندانیان گرسنه غذاهای پس مانده در ظرف ها را جمع می کردند و چند لحظه بعد دعوایی که بر سر همان غذای پس مانده شروع می شد! پرتاب سینی های غذا و صندلی بود جدا از اینکه کف کثیف و آلوده اش چندین نفر را در هر روز نقش زمین می کرد. سالنی به اسم غذاخوری که از طرف خود زندانیان به سالن «کتک خوری» تغییرنام داده شده بود.
به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد تلاش های بسیار برای وارونه نشان دادن شرایط نزد خانواده هایی که برای ملاقات می آمدند، سالنی که ما از وسط ویرانه و بیغوله ای رد می شدیم برای ملاقات آن سوی دیوارش از طرف درب ورودی گل کاری و باغچه های پر از گل بود –روز انتقال به اوین مشاهده کردم- تا خانواده در وسط آن نیزار دلخوش شوند به چند تا گل که گلهای خودشان چند قدم آن طرف تر دارند پرپر می شوند! دریغ!
حضور دادستان کل کشور در زندان قرچک –همان روز انتقال ما به اوین- برای تکذیب تمامی خبرهای سایت ها و خبرگزاری های خارجی حجتی محکم برای وضعیت اسفناک آنجا بود! چیزی بود که می خواستند تکذیب کنند. همان کریدور سالن غذاخوری که جلوی دوربین ها شیک و تمیز کرده بودند روز قبل از آن لکه های خون روی موزاییک هایشان نمایان بود! و روزهای بعد از انتقال به اوین آنچه از مأموران و زندانبانانی که بین قرچک و اوین رفت و آمد داشتند شنیدیم اینکه آنجا جهنمی بیش نیست. به اذعان خود زندانبانان! دیگر چه چیز باید تکذیب می شد!
آری! به عنوان شاهد حرف می‌زنم، شاهد برهوتی موسوم به زندان شهرری بی هیچ نشانه ای برای زیستن که گیاه از رستن بازمی ماند. که همان بدو انتقال شرایطش را نه برای خود که برای تمامی زنانی که به هر عنوانی محکوم اند غیرانسانی نامیدیم. اردوگاهی برای مرگ است نه برای حبس. جایی برای مرگ تدریجی که هنوز صدای له شدن عزت انسان را در گوشم می شنوم! یکسال و نیم می گذرد از آن روزها که دوباره آن لحظه ها برایم تکرار شد، با تبعید غیرقانونی کبری بنازاده امیرخیزی –زنی ۶۰ساله- و صدیقه مرادی روز چهارشنبه ۲۱/تیر/۹۱ دوباره خود را در میان آن جمع، آن شرایط، آن روزها حس کردم. قلبم فشرده بود و دستهای بسته که هیچ کاری نمی توانستم بکنم و تنها اینکه برای من با این شرایط جسمی و سنی آنجا مرگ زای بود چه برسد برای این دو زن با این شرایط بیماری!
دیوارها بلندتر می شوند و میله ها نزدیک تر، گرمای نفس هایم را روی صورتم حس می کردم. احساسی که به زبان نمی توانم بیاورم، باور کنید نمی توانم با کلمات شیئیت بخشم به احساس غیرقابل بیان.
باز هم به عنوان شاهد حرف می زنم، به عنوان کسی که بیش از دو سال از دیدارم با خانم بنازاده در زندان گوهردشت(رجایی شهر) و بیش از ۸ ماه از آشنایی ام با صدیقه مرادی در زندان اوین می گذرد. در این مدت هر لحظه شاهد به افول رفتن سلامت جسمی آنان در میان این برزخ، در حصار میله ها و شرایط غیرانسانی بودم. از عمل ناموفق چشم خانم بنازاده، که باعث از بین رفتن بینایی اش به علت بی مسئولیتی مسئولان، آرتروز گردن و کمر و پوکی استخوان و همین دو هفته پیش بود که برای آنژیوگرافی قلب در بیمارستان مدرس بستری بود و روز چهارشنبه منتظر اعزام دوباره برای اکو قلب بود نه تبعید، تا گرفتگی کمر و آرتروز گردن و ستون فقرات و بیماری قلبی صدیقه مرادی.
برای من که قدم در راه آزادی گذاشته ام و در عبور از این گذرگاه پرستم تن ام بس زخم ها برداشته از جفاها، تبعید و انتقال و ممنوعیت ها به بخشی از زندگی ام تبدیل شده. در حالی که ایمان دارم چون آب رودخانه باید از بستر سخت و سفت و سنگینی جاری شد و هر مانعی را با خروش و تپیدن از میان برداشت تا به دریا رسید. اعتقاد دارم که باید جلوی خودکامگی ها را گرفت، باید ایستاد.
آنچه را که من چهارشنبه شاهد بودم وقاحت بود در قساوت که به حکم هایی که در دادگاههای فرمایشی انقلاب ناعادلانه صادر می کنند راضی نشده هروقت که دلشان بخواهد زیر پا می گذارند و حکمی جدید صادر می کنند، در آن لحظه من با تمام وجود حس کردم اگر به جای برگه آزادی یکی از هم بندیانمان با حکم اعدام روبه رو شویم هیچ کاری نمی توانیم بکنیم.
یاران و دوستان اندوه گسارم! بی مقدمه آغاز کردم چرا که قلم را و ذهن را یارای واژه چیدن نبود. دوباره دستهای بسته ام را به سوی شما دراز کرده ام که چونان قبل دستهای من باشید برای درافکندن پرده ها و افشای خیمه شب بازی به اصطلاح ارج و قرب زنان!!!
دوباره صدای فریاد دردها را به گوش شما می رسانم که چون کوه طنین افکن فریاد من باشید. در جایی که نفس نمی آید غریو خشم را از گلوی پرنفس تان بکشید.
از تمامی مجامع حقوق بشر و کسانی که تنها یک لحظه دغدغه ی انسان دارند در هر کجای دنیا می خواهم برای برگرداندن این دو زن بیمار از آن ظلمت جای از هیچ تلاشی دریغ نورزند.
شبنم مددزاده ۲۴
/تیر/۹۱
زندان اوین

آیه های زمینی: شنیع ترین جنایات تاریخ بشر به نام خدا و کتاب خدا و به دست روحانیون و با فتوای آنان به بهانه خشنودی خداوند انجام می گیرد





شنیع ترین جنایات تاریخ بشر به نام خدا و کتاب خدا و به دست روحانیون و با فتوای آنان به بهانه خشنودی خداوند انجام می گیرد،

شاید اگر به جای خداوندانی که خون طلب می کنند به حقوق انسانی که صلح و آزادی می طلبند ایمان داشتیم، هرگز برای خشنودی

خدایان موهوم نادیده جان انسانی زنده را به خطر نمی انداختیم!.

-----------------------------------------------------------------------------------















مذهب حقه کثیف مردانه ای است برای استثمار زنان

-----------------------------------------------------------------------





















مذهب سرپوشی برای جنایت و کسب قدرت و برده داری گوسفندان ترسوی حریصی ست که در روزهای دعا به روحانیانی اقتدا می کنند که بهشتی نادیده می فروشند و از جهنمی آنان را می هرسانند که خود بانی آن در زمین هستند!.



(شکوه بختیاری)


۱۳۹۱ تیر ۲۸, چهارشنبه

شباهت شگفت انگیز محجبه های تروریست بیت رهبری?!
























محجبه های تروریست بیت رهبری همان زنان صیغه ای گشت ارشادی هستند که به اشارت رهبری حجاب از سر برداشته و به اشارتی چادر بر سر می گذارند?!

شباهت شگفت انگیز سخنرانی زنی در دیدار با خامنه ای به عنوان اندیشمند با زن فراری متهم به بمب گذاری در تایلند در محضر!!!


منبع خبر:

http://www.facebook.com/photo.php?fbid=480017332026609&set=a.238505812844430.71671.238504892844522&type=1&theater




آمنه بهرامی عزیز و تمامی قربانیان اسید پاشی در ایران، درخواست قانون منع خرید و فروش آزادانه اسید را به دادگاه های ایران ببرید

















 اسیدپاشی یکی از شنیع ترین  و بی رحمانه ترین جنایاتی است  که بیشتر علیه زنان صورت می گیرد و در مواردی منجر به مرگ قربانی نیز شود.
از دوران کودکی تا نوجوانی من بارها داستان گروههای فشار و کمیته و گشت ارشاد هایی را شنیدم که در جمهوری اسلامی  به صورت زنان زیبا و دارای آرایش که بدحجاب می نامند اسید می پاشند و یا چاقو به صورتشان می کشند که همین قضیه چاقوکشی را در سکانس آغازین فیلم "زندگی خصوصی" قبل از سانسور به درخواست گروههای فشار گشت ارشاد، یادآور دوران توحش حکومتی ۳۴ ساله است...کاملا به یاد دارم سال ها پیش داستان زن زیبایی را که  کمیته به خاطر رژ لبش او را در خیابان دستگیر و زن چادری گشت ارشاد در حالی که دستکش به دست داشت از درون پلاستیکی پارچه ای سفید بیرون کشیده و به پاک کردن لب او پرداخته بود و وقتی زن شروع به فریاد زدن از درد و سوزش لب و صورتش کرده بود، مامورین گشت ارشاد از محل گریخته بودند!...و اینکه به هشدار می داند از مامورین کمیته بگریزید و اجازه ندهید با پارچه یا پنبه صورت شما را پاک کنند که ماده ای که استفاده می کنند چون اسید سوزنده است و گوشت و پوست صورتتان را خواهد سوزاند.


 ربيعه‌ اوزدن (ربیعه کازان)  زن گزارشگر اسلامگرای ترکيه‌ که  پس از سفر به‌ ايران مشاهدات خود را در  کتابی به‌ نام «ملکه‌های تهران» به رشته‌ تحرير در آورده‌ است و گرچه در کتاب خود چون همه مسلمانانی که وقتی قواعد بدوی حکومتی اسلامی را در جامعه ای اسلامی دیده وبه قرون وسطایی بودن این اصول و قوانین به خصوص درباره حق زنان پی می برند، اسلامی بودن ان حکومت را انکار کرده و به مغلطه این اسلام واقعی نیست تن در می دهند، اما مصاحبه او درباره اسیدپاشی عوامل لباس شخصی حکومتی بر صورت زنان زیبا و مشکلات زنان ایرانی در حکومت فاشیسم مذهبی بسیار قابل تامل است .






امروزه اسید پاشی در دنیا دمل چرکین توحش تعصب و غیرت مذهبیون و بیشتر جنایتی برگرفته از شقاوت مذهبی بر علیه زنان  در حکومت های اسلامی در دنیا تلقی می شود، بیشترین آمار اسید پاشی متعلق به افغانستان و پاکستان است، در افغانستان، در دوران حکومت طالبان مدرسه‌های دخترانه به اجبار حکومت اسلامی طالبان تعطیل شده و اسیدپاشی بر صورت دخترانی که برای آموختن علم و دانش به مدرسه می رفتند مرسوم شد که این رسم جنایت ننگین تا امروز ادامه دارد،  در بنگلادش اسیدپاشی معمولا شکلی از خشونت خانگی است و در ایران تقریبا در ۹۰درصد موارد اسیدپاشی، قربانی زنان هستند، سختگیری های اجتماعی برگرفته از قوانین مذهبی چون تفکیک زنان و مردان از یکدیگر و جلوگیری و فشار بیش از حد حکومت و خانواده های مذهبی برای دوستی و روابط انسانی و عاطفی و جنسی  فرزندانشان، سبب بوجود آمدن عقده های سرکوب شده جنسی بسیاری شده که به صورت تجاوز به زنان و مردان و کودکان، قتل و آزارهای جنسی زنان حتی پس از ازدواج و اسید پاشی در گوشه گوشه جامعه مذهبی ایران به چشم می خورد.


















معصومه،قربانی اسید پاشی پدرشوهر سابقش

برخی از خواستگارانی که در روابط عاشقانه شکست می‌خورند یا بعد از درخواست طلاق همسر و جدایی از همسرشان با اسیدپاشی بر صورت او (به قصد تخریب زیبایی وی) انتقام‌گیری می‌گیرند، که این از نگاه برده وار مذهبی به زنان ناشی می شود که مردان خود را صاحب و آقای برده ای می دانند که اگر برای فرار از  زندگی برده وارش به آزادی اندیشید چنان جنایتی و زجری بر چهره و روحیه او به یادگار از همه عقده های جنسی و جنایات روزمره آموخته در میادین شلاق و اعدام حکومت اسلامی بگذارند که هیچگاه مرد دیگری به او ننگرد یا اینکه حتی زنده نباشد که با مردی که او را دوست خواهد داشت زندگی کند!.
برخی از کارشناسان قوانین مربوط به مجازات اسیدپاشی را به اندازه کافی بازدارنده نمی‌دانند و به نظر نگارنده اجرای قوانین بسیار سنگین از جمله حبس ابد یا چون قانون جدید دادگاه پاکستان در فیلم مستند Saving Face (نجات چهره) که ۲ بار حبس ابد برای مرد مسلمان دائم الخمر معتادی که زنش را با اسید سوزانده بود چون از آزار و شکنجه بسیار او درخواست طلاق کرده بود، حکمی بسیار مناسب برای جوامعی مذهبی چون ایران و پاکستان و... است.





 فیلم مستند  Saving Face (نجات چهره)  به بررسی جنایات اسید پاشی در پاکستان و کوشش شیرزنانی می پردازد که در تلاشی بی امان برای اجرای عدالت و به دادگاه کشیدن این جنایتکاران و سعی در پشت سر گذاشتن این جنایت دردناک و بازگشت خود به آغوش زندگی هستند، در این فیلم  پزشک جراح پلاستیکی که هر سال به وطنش پاکستان باز می گردد تا به کمک زنانی که قربانی تعصب و توحش جامعه بودند بپردازد، بیننده را با تعدادی از این قربانیان آشنا می کند.


در آخر اینکه امید نگارنده اینست که شیرزنانی چون آمنه بهرامی عزیز و تمام قربانیان اسید پاشی ایران با درخواستی همگانی  به دادگاه های ایران خواهان تصویب قوانین کیفری ذیل برای خاطیان این جنایت و جلوگیری از گسترش این جنایت باشید:


۱- درخواست حبس ابد برای جنایتکارانی که اقدام به اسید پاشی می کنند

۲-قانون منع خرید و فروش آزادانه اسید

۳-قوانین اجرایی سنگین در مورد افرادی که آزادانه اقدام به خرید و فروش هر نوع اسیدی می کنند

۴-قوانین قضایی سنگین و حکم شریک جرم بودن برای فرد یا افرادی که از احتمال وقوع این جنایت آگاهی داشته و مقامات 

 اجرایی و قربانی احتمالی و خانواده اش را در جریان احتمال این جنایت پیش از واقعه نگذاشتند



















باشد که موانع و مشکلات بیشتر از شکل گیری رو به افزون این جنایت جلوگیری کند که البته وضع قوانین بازدارنده  بیشتر
و اجرای این قوانین درصد این جنایت را کاهش خواهد داد ولی بدون برچیده شدن، جهل و تعصب مذهبی و ممنوع شدن تبلیغ خشونت  در مورد زنان در مساجد و مدارس ورسانه های همگانی و به ویژه  برچیده شدن قانون های سختگیرانه و بدوی حکومت های اسلامی که باعث سرکوب عقده های جنسی جامعه و ممنوع کردن نمایش های عمومی جنایاتی از قبیل اعدام و قصاص و سنگسار و قطع دست و پا و شلاق و...، هرگز جامعه ای سالم و به دور از جنایات ناشی از اعتقادات خرافی مذهبی نخواهیم داشت!.


منابع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C
http://www.youtube.com/watch?v=ctQxDyMay94
http://forum.iranproud.com/archive/index.php/t-394379.html
http://savingfacefilm.com/
http://www.youtube.com/watch?v=hWrk-brFCrY
http://www.youtube.com/watch?feature=endscreen&NR=1&v=SIbJCGyqK_A



۱۳۹۱ تیر ۲۷, سه‌شنبه

زمانی که اسید در تمامی گذرگاه های تهران وزیدن گرفت، من، زنی زیبا شدم!/ تقدیم به آمنه بهرامی




















 




I became a beautiful woman!
When the acid was blowing in all the pathways of Tehran!



( تقدیم به آمنه بهرامی عزیز)



و من زنی زیبا شدم!..

زمانی که کیسه های سیاه را با جبر حکومت بر زنان می پوشاندند

و مردان چهار برده برای تجاوز و تحقیر به کنیزی می گرفتند

و روزمرگی خون شلاق و سنگسار توام با توهین جانوران گشت ارشاد

در خیابان ها و کوچه ها در جریان بود

و صدای ضجه دردآلود دخترکان باکره از تمای زندان ها در فغان!،

و قیمت یک زن تعیین شده!

و به کمتر از ارزش آلت تناسلی سمت چپ یک مرد تنزل یافت!!!...

و بی غیرتی و بی شرافتی چون بیماریی مخوف فراگیر شد...،

زمانی که به دینی اعتقاد داشتن و خدایی پرسدیدن اجباری شد

و پیوند محبت زنان و مردان را اجبار طالبان از هم تفکیک کرد...

و عقده های جنسی دهشتناک جامعه ای مذهبی

چون دملی چرکین در گوشه گوشه کشورم سر گشود...

من!، زنی زیبا شدم!..

زمانی که اسید در تمامی گذرگاه های تهران وزیدن گرفت

و چشم های دریده عابران

شهوت هم آغوشی با مرا در مشت های پر حسرتشان می فشرد

من!، زنی زیبا شدم!...

و در دردناک ترین خاطره تلخ ترین روز زندگی ام!

نامردی پست تر از تمامی شیاطین مرا با اسید سوزاند!!!

و من!...، 


چو اسطوره ای ققنوس وار برای دفاع از حقوق زنان در خاطره تاریخ...

دوباره زاده شدم!





(شکوه بختیاری)


۱:۱۰   ۷/۱۷/۲۰۱۲ 

۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه

یک موی تن سگ شاهین نجفی به وجود همه علما و روحانیون جمهوری اسلامی می ارزد



















یک موی تن سگ شاهین نجفی به وجود همه علما و روحانیون جمهوری اسلامی می ارزد چه برسد به خود شاهین نجفی عزیز که  صدای مردم محروم و ستمدیده ایران است و پژواک طنین رستاخیز همه شکنجه ها و کشتارها و شلاق ها  و سنگسارها و ظلم
بی امان شما دین فروشان بی شرافت است...ما همه شاهین نجفی هستیم!

آغای احمدی مقدم حتی مرغ پخته هم از اراجیف شما خنده اش می گیرد!















آغای احمدی مقدم حتی مرغ پخته هم از اراجیف شما خنده اش می گیرد چون تنها شکم گنده شما و سرداران قلابی قاتل همرده شما و زنان صیغه ای گشت ارشاد و مردان متجاوز نیروی انتظامیتان است که بدآموزی دارند و باعث چاقوکشی می‌شود!

 آغای احمدی مقدم، کمتر مال مردم را حیف و میل کنید تا شکمتان چون زنان باکره صیغه ای گشت ارشادتان ۹ ماهه نشان ندهد و لباس نظامیتان چون پارچه ای که بالش های متعدد زیر آن پنهان کرده اید بر هیکل قناستان ننماید، صد افسوس که کشور من از بزرگانی چون فردوسی و اخوان ثالث و فروغ به فرومیگانی پست سرشتی چون تو رسیده است...

 بعد از ممنوعیت موی سر زنان و بدن زنان و حقوق زنان و آرنج مردان و کروات و هرگونه آزادی های شخصی چشممان به ممنوعیت دیدن هیکل مرغ پخته و یا احتمالا نپخته روشن؟!...

حقا که اگر تابانی برای شرم نداشته شما بود تا کنون جان به عزائیل داده بودید و افسوسا که رستم و آرش کمانگیر و کاوه آهنگر و زینب پاشا و بیبی مریم بختیاری و ...همه در زندانند!.

چندی پیش خبرگزاری مهر از قول یکی از مقامات نیروی انتظامی خود شما گزارش داد که ایران به نسبت جمعیت اولین مصرف‌کننده مواد مخدر دنیاست و شما بیشرمانه از کاهش سن اعتیاد در دنیا حرف می زنید؟!
 به جای نگرانی در مورد مواد مخدر در دنیا پخش مواد مخدر را بوسیله مافیای سپاه و ملاها و تولید شیشه که ساخت سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در داناست را پایان دهید.

و اینکه ایران تنها کشور دارای روند کاهش جرم  است؟! و اینکه امنیت روانی  تامین کنید و همه امور نگران کننده که روز به روز نیز در حال افزایش است، کاهش یابد!!!، آیا سگان هار گشت ارشاد و شلاق و شکنجه و تجاوز در زندان و قوانین سنگسار و قطع دست و پا و حکم اعدام به دلیل شرب خمر و ترویج برده داری زنان به اسم چند همسری و روسپیگری شرعی به نام صیغه از همین برنامه های تامین امنیت روانی برای مردم ناشی می شود یا از تامین امنیت شرایط جنایت برای نیروهای روانی سایکوپات شما که  چون اختلاس گرانی شکنجه گر و قاتلان حرفه ای  به جان و مال و ناموس مردم افتادند...

به جای رسیدگی به شرکت های هرمی اختلاس گران میلیاردی نظام را دستگیر کنید تا دیگر از نشان دادن مرغ پخته در تلویزیون هراسان نباشید.

متذکر شدید که باتوم را کنار نمی گذارد و اعضاء فاسد بدن جامه ایران را اعدام می کنید؟...آیا هیچ عضوی در جامعه ایران فاسد تر و لایق تر برای اعدام شدن، غیر از خود و همکارانتان سراغ دارید، حکومت شما عضوی فاسد در نقشه جغرافیای جهان است و شما و دوستانتان در تمام کشورهای پیشرفته دنیا تحت تعقیب و تحریم پلیس بین الملل هستید.

آیا واقعا فکر می کنید تبلیغات علیه شما اثری نداشته و ندارد که اگر اینطور است جمله پلیس ایران یا گشت ارشاد ایران را به انگلیسی در اینترنت جستجو کنید و به سیل بی شمار جنایات علیه بشریت را که به نام شما در حافظه تاریخ ثبت شده و خواهد شد بنگرید.

شما لازم نیست نگران دائم الخمر بودن مردم باشید بلکه لطف کنید و مشروب های آلوده را در بازار پخش نکنید که باعث قتل عام مردم بی گناه شوید یا به دلیل شرب خمر به اعدام محکومشان کنید و یا از فاصله نزدیک به صورت نوجوان ۱۶ ساله به دلیل مشکوک بودن به مصرف الکل شلیک کنید!!!

...و بدانید و آگاه باشید که هنر و هنرمند واقعی ضد فاشیسم مذهبی و دیکتاتوری هستند و خواهد بود و خبرنگاران و نویسنگان و شاعران و هنرمندان آزاده هرگز از تهدیدهای شما نمی هراسند که نامی ماندگار و جاودان در تاریخ ایران و تلاش برای آزادی هموطنان... با تهدید و ارعاب و شکنجه مستبدان دیر آشنایی مکمل است...

 تنها موردی که در اراجیفتان درست بود این است که میزان ازدواج و موفقیت افراد بد پوشش کم است که کاملا درست است
چون زنانی که به اجبار برده لحاف پوش مردان نمی شوند زنانی آزاده اند که مردان مرد سالار هرزه حرمسرا خواه را که
برده داری مذهبی را چندهمسری بنامند و تجاوز را تمکین، برنخواهند تابید!...

 و درآخر... از اینکه شما را در هراس از شورش مردم محروم و گرسنه و پی بردن به عقوبت دهشتناک ظلم و ستم خود بر مردم
می بینم، بی نهایت خوشحالم!




۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

ما در ایران زندان کهریزک داریم بقیه کشورها هم زندان دارند!









 




 

ظلم و ستم فاشیسم مذهبی حکومت اسلامی ایران؛ اعتقادات به خرافات مذهبی، تقدس ساختگی پیامبران و امامان را در ذهن مردم ایران کشته است!


























فاشیسم مذهبی حکومت  اسلامی ایران؛ اعتقادات به خرافات مذهبی و تقدس ساختگی پیامبران، امامان و در بسیاری موارد حتی اعتقاد به وجود خدا را درذهن مردم ایران کشته است!

پیامدهای قوانین بدوی و قرون وسطایی حکومت فاشیسم مذهبی ایران درترسیم و شکل گیری تفکرات آزادی خواهانه بویژه

در جوانانی که بعد از تشکیل حکومت اسلامی و در خانواده های بسیار مذهبی به دنیا آمده اند بسیار موثر بوده، 






















 از سرگذشت شگفت انگیز شاهین نجفی پسر نوجوان بسیار مومن و معتقدی  که قرار بود در ۱۴ سالگی قاری قرآن شود

و در ۳۲ سالگی متهم به ارتداد شد، گرفته تا گلشیفته ای که شهامت عریانی در برابر تمامی تهمت ها و تحجر ها را داشت، تا

مردمی که در خیابان های ایران فریاد های استقلال آزادی جمهوری ایرانی... و حکومت اسلامی نمی خواهیم را سر دادند...تا من

نوعی که در کودکی سرود خمینی ای امام را در مدرسه از بر می کردم و حفظ شدن قرآن را به فارسی آرزو داشتم... تا امروز

که این مقاله را برای شما می نگارم، حکومت اسلامی ایران یک یک اعتقادات مذهبی ما را کشته است!.


















امروزه درصد بالایی از مردم ایران مذهبی جز رعایت حقوق بشر و حکومتی به جز در راستای قوانین حقوق بشری نمی خواهند،

دانشگاه های مختلف اعم از سراسری و آزاد و غیر انتفاعی و ... ، اینترنت، ماهواره، هنر و هنرمندان، کتاب های علمی و تاریخی

و  تاریخ شناسانی چون شادروان احمد کسروی و دکتر شجاع الدین شفا و در نسل من بویژه  استاد بهرام مشیری از بزرگترین

معضلات در برابر حکومت اسلامی هستند.



















(مصاحبه با استاد بهرام مشیری در برنامه افق صدای امریکا)


علم و دانش و تفکر، مذاهب را آنچنان که هستند در چشم ایرانی متمدن امروزی نمایان کرده است و پیامدهای اقتصاد بیمار مذهبی

و فاشیسم دینی حاکم بر قوانین جامعه، غیر علمی بودن  کلماتی مانند دعا، سرنوشت، بهشت، جهنم، امام و ...را به خوبی در زندگی

روزمره مردم ایران نمایان ساخته است ؛ اینکه چطور کسانی که اختلاس های میلیاردی از گرده ستم کشیده مردم اندوخته اند

بدون پرداخت تابان و هیچ عقوبتی در بهترین کشورها به خوش گذرانی مشغولند و یا ولی فقیه ای که دستور قتل عام جوانان


















معترض و فتوای تجاوز به زنان و دختران و پسران را امضاء می کند به چگونه بهشتی خواهد رفت؟...و آیا ما آرزومندیم که به

چنین بهشتی که مملو از دستار بر سرانی است که قتل ها و شکنجه ها کرده اند برویم؟!... یا جهنمی را که مملو از هنرپیشگان و

خوانندگان و شاعران و زندانیان سیاسی که برای حقوق هموطنانمان جان باخته اند برمی گزینیم؟

تصور کنید با حجم بالای اطلاعات و دانش خبری امروزی نگاهی گذرا به قوانین حکومت ایران و مقدسات خرافی رایج آن

بیندازیم، تصور کنید شما برای اولین بار به ایران آمده اید و هرگز اسمی از مذهب اسلام نشنیده اید یا با قوانین آن به طور کلی

ناآشنا هستید، در بدو ورود به ایران بانوان ملزم به پوشاندن بدن و موهای سرشان به طور کامل به جز قرص صورت

هستند در صورتی که آقایان هیچ الزامی به رعایت این قانون ندارد؟!... از شما می پرسم آیا این راسیزم یا تبعیض نژادی بین زنان

و مردان  و آپارتاید جنسی نیست؟!...























و یا کسانی که در کوچه و بازار با شلاق گوشت و پوست از بدن انسان ها می درند و در ذهن خود حدود شرع را به جای می

آورند یا کسانی که در مساجد از سربریدن و قطع دست و پای انسان های بی گناهی که خدای آنان را باور ندارند (کفار) و به

اسارت گرفتن زنان و دختران با افتخارحرف می زنند...به غیر از مریضان سایکوپاتی هستند که احتیاجی مبرم به درمان های

روانشناسی دارند؟ و اگر در هر کشوری دموکرات و پیشرفته  حضور داشتند چه بسا در بیمارستان های روانی تحت نظر

روانشاسان و پلیس بودند ولی در ایران سردمداران و امامان جماعت و پلیس و نیروی انتظامی را تشکیل می دهند!!!...

آیا هیچ انسان عاقلی که کمی مطالعه ی علمی داشته باشد با عقل سلیم می پذیرد که یک مرد با چهار زن برابر است!!!

 در صورتی که ۱=۴ نیست و یا اینکه یک مرد غیر از ۴ زن عقدی در حرمسرای خانگی اش، آزاد است که زنان زیادی

به نام صیغه به خود محرم کند که با مبلغی معین در مدت زمانی معین با او همخوابه شوند... و این امر چون یک قانون

مذهبی است روسپیگری تلقی نمی شود، بلکه امری مورد پسند خدا و مذهب است؟!.































حتی فکر اینکه ازدواج در ۹ سالگی بر دختر بچه ای معصوم حلال است برای انسان متمدن امروزی شوکه کننده و تهوع آور

است و هر انسانی را به یاد ۹ سالگی خویش و آرزوهای کودکانه اش می اندازد و اینکه چطور یک بیماری خطرناک روانی چون

پدوفیلی می تواند یک قانون دولتی و بدتر مذهبی باشد!؟ و حال که چنین است آیا نباید به این مذهب و همه مذاهب شک کرد؟!.





















مردمی که تا دیروز برای مردگانی ناشناس در سرزمینی دور عزاداری می کردند، امروز کتاب های تاریخی را به کوشش

تاریخ شناسان و برنامه سازان تلویزیونی و وبلاگنویسان ورق می زنند و متحیرند چگونه کسانی که سر می بریدند و دست و پا

قطع می کردند و به زنان و دختران تجاوز می کردند، می توانند مقدس باشند؟!

و آیا تقدس وجود خارجی دارد... یا صرفا تحجرعوامانه یا ترس و سکوت مردم از مجازات و شکنجه و اعدام در مقابل نقد

و سوال را، تقدس می نامند؟

یا اینکه چگونه می توان چند همسری را برده داری زنان ننامید و اینکه  هیچ عقل سالمی قبول می کند که قیمت جان

یک زن از طرف ملایی تعیین شده که این قیمت از قسمت چپ آلت تناسلی یک مرد کمتر است؟!!!




























آیا توهینی از این بزرگتر در تاریخ نسبت به زنان دیده شده؟، زنانی که مردان از آنان زاده می شوند، زنانی که خداوندگار زمین

اند و زندگی کودکان از گل زنبق روئیده در انتهای رانهایشان آغاز می شود، آیا سزوار چنین تبعیض نژادی فاحش و ابلهانه به اسم

قوانین مذهبی هستند؟


اینکه خمینی را امام نامیدند و خمینی خاوران خاوران جوانان ایران را قتل عام کرد و در رساله خود از قوانین

همخوابگی با حیوانات و اقوام نزدیک و دور تا حکم پدوفیلی لمس بدن و قسمت تناسلی یک طفل شیرخوار تازه بدنا آمده نگذشته

و آنرا حلال دانسته...، مفهوم امام و امامان و پیامبران را از صدر تمامی مذاهب ابراهیمی تا کنون زیر سوال برده...که آیا لقب

امام در طول تاریخ به همین سادگی به قاتلان و مریضان جنسی چون خمینی داده شده؟.



روزمرگی توهین و تحقیر و درگیری مامورین گشت ارشاد با مردم که افرادی بسیار خشن و روانپریش با عقده های جنسی روانی

خانوادگی که اغلب  بدلیل نداشتن فرهنگ کنترل جمعیت در خانواده های پرجمعیت یا پدری چند زنه و یا مادری صیغه ای به دنیا

آمده اند و چون عضوی ناخواسته و نان خوری اضافی متحمل بی توجهی ها و بی محبتی ها و سرکوفت های پدر و مادر بوده اند

و گاه و بی گاه وسیله ای برای ارضای عقده های خانوادگی پدران و مادران خویش که خود در چنین فضای بی مهری با خرافات

بی رحم مذهبی تربیت یافته اند و به دلیل درگیری عاطفی رایج در این خانواده ها و قوانین خشک مذهبی توام با فحش و تحقیر

و تنبیه و شکسته شدن شخصیت و غرورشان که گاه برای نماز نخواندن یا رعایت نکردن حجاب اجباری مورد شماتت و تنبیه

بدنی قرار گرفته  و خودآزاری و کودک آزاری رایج در عزاداری های مذهبی هرروزه این خانواده ها  که اثرات بسیار وحشناک

روانی در روحیه مردان و زنانی گذاشته که نمایش نفرت انگیز خشن مذهبی شان در کوچه پسکوچه های شهرها و روستاها
 
آتشی در زیر خاکستر باور به ظاهر خاموش میلیون ها ایرانی بوجود می آورد که رفته رفته دودمان حکومت مذهبی را در آینده

ایران از بین خواهد برد.

















تقریبا کمتر ماهی از سال را می توانید در تقویم عربی حکومت اسلامی برای مردم ایرانی ایران  پیدا کنید که عزاداری برای امامی

یا به مناسبتی مذهبی ویژه اعراب در آن نباشد و حکومتی که مرگ را بیشتر از شادی و آزادی ارج نهد و مردم و دین کشوری

دیگر را غیر از مردم خود و آئین اصلی مردمش برگزیند...ناگزیر به نابودی است چون در قلب مردم خود جایگاه تاریخی و ملی

ندارد.


نگاهی به مراسم مذهبی بسیار خشن قمه زنی، سینه زنی، زنجیر زنی و روحیه  مازوخیسمی یا شهوت آزاردوستی، آزارطلبی و  

خودآزاری حاکم بر این نوع مراسم و گاه صحنه های فجیع قمه زنی بر سر کودکان که تنها از افراد سایکوپات با اعتقادات مذهبی

ساخته است که نماینده چنین توحشی باشند و نوحه خوانی ها که از بلندگوهای مساجد همراه با سادیسم سخت گیری های مامورین


















گشت ارشاد و حتی پلیس در روزهای بیشمار عزاداری های پیامبر و امامان عرب و ...، بر طرز پوشش و رفتار مردم رهگذر

کوچه و بازار که در پی رفع گرفتاریها و مشکلات اقتصادی خود هستند  یک یک باورهای مذهبی و حتی احترام به عزاداری به

اصطلاح مقدسین مذهبی را در ذهن اکثریت مردم از بین برده است و بیشتر مردم ترجیح می دهند در چنین روزهایی به سفر کنار

دریا رفته یا به کوهستان ها و ویلاهای اطراف شهر و هر کجا که نیرو های فاشیست مذهبی حضور کمرنگ تری در کوچه و

خیابان دارند، پناه ببرند.


























جالب اینجاست که چندی پیش یکی از ذوب شدگان ولایت که ظاهری زنانه دارد ولی باطنی زن ستیز به نام مینا سادات موسوی،

زنان آزاده ایران را که به لقب بدحجاب از آنها نام می برند،  مبتلا به مازوخیسم خوانده بود!!!، توصیه من به این روانشناس

سهمیه ای بسیج و بیت رهبری این است که لغت نامه ای خریداری کند و هرازگاه به مراسم عزادری و سنیه زنی بیشمار در

مساجد رفته و از مراسم قمه زنی شیعیان در ایام سوگواری عاشورا دیدن کند تا معنی مازوخیسم را بهتر درک کند و

اگر خود علاقه ای به آرایش و زیبایی ندارند به دکتر تشخیص بیماریهای جنسیتی مراجعه کنند که بدنیا آمدن با ظاهری زنانه

همیشه دلیل بر داشتن حسی زنانه نیست.... و یا به یک روانشناس مراجعه کند که گاه اثرات سال ها تحقیر و توهین و فحش و

بی حرمتی موجودی بی هویت و بی شخصیت و حقیر چون فـــــــــاطمه آلــــــیا نماینده مجلس بوجود می آورد که در کمال ناباوری

گفته بود: ((فحش دادن به زنان خشونت نیست!))، همین یک جمله نشان از زندگی خانوادگی نابسمان مردسالارانه و شرایط تحقیر

آمیز خانواده مذهبی است که فاطمه آلیا در آن پرورش یافته که اثرات روانی جبران ناپذیری بر روی او گذاشته و حال اینکه

چطور چنین فردی با این کاستی های روانی در مقام نماینده مجلس و دفاع از حقوق زنان دردمند ایران منتصب شده، بسیار شگفت

انگیز و قابل تاثر است!، زنی که حتی خود را لایق احترام نمی داند و هر نوع خشونت زبانی که اثرات بسیار عمیق روانی در

جسم و جان یک انسان را به دلیل جنسیت زن بودنش و از جنس خود بودنش کتمان می کند!، نبود حداقل احترام و شخصیت را در

خانواده مذهبی او خاطرنشان می شود...و مردم شگفت زده را به نگاهی تحقیر آمیز و نفرت زده به زندگی خانوادگی زنی

معطوف می سازد که در حکومتی اسلامی و با پرچم اسارت مذهبی چادر، نماینده ناهنجاری های اجتماعی و شخصیتی آن است. 






































تمامی مردان و زنان و جوانانی که شاهد مرگ همنوعنشان تنها به دلیل اعتراض به تقلب در رای گیری حکومتی مذهبی که ادعای

رهبری و نمایندگی از طرف امام نایب زمان را دارد حتی افراد بسیار مذهبی که دوستان و همراهانشان در اعتراض صلح جویانه

 با فریاد های الله اکبر کشته شدند و هیچ خدایی برای کمک یا نجات آنها و تقاص سربازان و لباس شخصی ها ظاهر نشد و یا

امامی برای پایان دادن به کشتار و رنج و محنتشان ظهور نکرد...رفته رفته به خرافات مذهبی بی اعتقاد و بی ایمان شده و در

جستجوی حقوق اولیه و اصلی انسانی خود ( قوانین حقوق بشر) هستند و خواهان آینده ای بدون دیکتاتوری حکمرانی فرد بر جمع

و حکومتی مذهبی هستند...


در حال حاضر ایران با میانگین سنی 26 سال یکی از جوان ترین کشورهای جهان محسوب می شود، ارتش ۲۰ میلیونی در

گهواره که خمینی با این اصطلاح از نوباوگان ایران یاد می کرد، اکنون تبدیل به میلیون ها جوانی شده که  با

روشنگری ها ی علمی و تاریخی که از وسائل ارتباط جمعی بدست آورده اند حتی خانواده های مذهبی خود را نسبت به

خرافات مذهبی بی اعتقاد کردند این فراگیری اعتقاد به سکولاریسم چنان در جامه ایران گسترس یافته که چندی پیش حجت الاسلام

صابر اکبری مسئول نهاد نمایندگی دانشجویان خارج از کشور؛ نسبت به ترویج تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه ها هشدار

داد و این خود نشان از آینده ای سکولار در حکومت آینده ایران دارد چون زمانی که تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه های

علمیه ترویج یافته باشد که طلاب آن اصیل ترین دست پروده و عصاره فاشیسم مذهبی حکومت اسلامی در طی حکومت ۳۴ ساله

هستند...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....


و در آخر خطی از شعر بانو فروغ فرخزاد عزیز که جامعه امروزی ما را یاد آور می شود ذکر می کنم که؛

((وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟...))

رسولانی که مردمانشان زمانی که وعده های دروغ  و ظلم و ستم ناشی از قوانین حکومت مذهبی آنها را در جامعه احساس کردند 

 باور به خرافات مقدس مذهبی را از دست داده و بر آنان شوریدند.

و آیا احتمال نمی رود که در آینده ای نه چندان دور، قوانین و فتواهای خونین و غیر انسانی، مذهبی صادر شده توسط  دین

فروشان روزی توسط سیل مردمی خشمگین و خروشان در مورد خود فتوا دهندگان اجرا شود؟!






























منابع:

مصاحبه با استاد بهرام مشیری در برنامه افق صدای امریکا

ترجمه فارسی مصاحبه شاهین نجفی با مجله اشپیگل

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

پدوفیلی

دگرآزاری یا سادیسم

مازوخيسم يا شهوت خودآزاري



۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

آیا هیچ انسان یا حیوانی سزاوار این همه ذلت و بی حرمتیست؟!



















آیا هیچ انسان یا حیوانی سزاوار  این همه ذلت و بی حرمتیست که بخش اعظم زندگی خود را در گونی پارچه ای
و به دور از نور آفتاب محبوس باشد؟!