۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه
((نیایشی برای بمب ها ))
((A prayer for bombs))
دعایی بخوان کودکم
دعایی بخوان...
نه به حرمت خدایانی که سال هاست درگذشته اند
و نه بر پیامبران و امامانی که افکار پلید شان ,
هنوز از پس قرن ها...
مردمان بی پناه جهان را رها نکرده اند
دعایی بخوان برای شنیدن صدای هلیکوپترها...
تنها خدایی که امروز
در آسمان عراق دیده می شود ,
هواپیماهای آمریکایی هستند...
دعایی بخوان کودکم
دعایی بخوان...
چرا که نفرین ابر قدرت ها طالبان و داعش را
چون عذابی عظیم
بر ما رقم زدند
باشد که بمب هایشان
چون رحمتی بازگشته ,
بر سرزمین پاره پاره شده ما باشند.
دعایی بخوان کودکم
دعایی بخوان
تنها خدایی که امروز در آسمان عراق دیده می شود ,
هواپیماهای آمریکایی هستند...
(شکوه بختیاری)
۱۳۹۳ مرداد ۲۱, سهشنبه
۱۳۹۳ مرداد ۱۹, یکشنبه
۱۳۹۳ مرداد ۱۷, جمعه
((بگذار در رختخواب تو ایمان بیاورم و کافر شوم))
((بگذار در رختخواب تو ایمان بیاورم و کافر شوم))
مرا بیاویز ,
به هستی ات
به خستگی ات
به برهنگی ات....
مرا بیاویز ,
به رنج هایت
به زخم هایت
به دمل های چرکین عقده هایت ,
به زجر هایت ...
مرا بیاویز به هوس
به تب
به بوسه ای آتشین بر لب
مرا بیامیز به خلسه
به درد
به فراموشی
به مرگ !.
-------
ببین که گریسته ام
بی وقفه ,
و چگونه کودکانم به صلیب کشیده شده اند
و بر دست های آموزگاران
چگونه قلم ها
چو میخ های فولادین مقدس...
روییده اند.
مرا بخوان
بخوان نام مرا
بخوان نام نفرین شده سرنوشتم را
------
مرا پناه بده, مرا بیامیز مرا بفهم
که من از پنجره حزن انگیز
به جهان نگریسته ام,
و سرهای بریده و اجساد تکه تکه شده
در خیابان های سوریه, افغانستان و عراق را دیده ام.
مرا پناه بده, من امشب به مردی محتاجم
که با نفرت لاله الا الله و الله اکبر نگوید
و به زنان ایزدی بی پناه
تجاوز نکند
و کودکان و دانش آموزان کوبانی را
به کنیزی نبرد
و گردن هیچ انسانی را
با شقاوت ندرد
و با لذت و غرور وحشیانه و جنون آمیزی...
با لبخند, به دوربین ها نگاه نکند ....
-----
مرا پیوند بزن
باور کن
مرا بفهم,
که من دخترکی را
در لباس تولد...
بدون سر دیده ام!!!....
من از جنگ های صلیبی و از صدر اسلام
و از شروع جنگ جهانی سوم بازگشته ام...
مرا در آغوش بگیر
مرا ببوس
مرا برهان
من از جنازه های مثله شده و از صدای نفرت آور تکبیر
و از هجوم و خشم بی وقفه شمشیر...
به زیر لاشه های پتو
بازگشته ام
مرا پناه بده
مرا برهان
که کافرم به خدایان وحشی ادیان!.................... ..................
مرا بخوان
بخوان نام مرا
بخوان نام نفرین شده سرزمینم را
که من بازگشته ام ...........,
از هجوم دارها و سنگسارها
و سرهای بریده شده, و اجساد تکه تکه شده,
در خیابان ها ....
(شکوه بختیاری)
شعری که در حال نوشتن آن هستم
((بگذار در تختخواب تو ایمان بیاورم و کافر شوم))
مرا پناه بده, من امشب به مردی محتاجم
که با نفرت لاله الا الله و الله اکبر نگوید
و به زنان ایزدی تجاوز نکند
و کودکان و دانش آموزان کوبانی را
به کنیزی نبرد
و گردن هیچ انسانی را
با شقاوت ندرد
و با لذت و غرور وحشیانه جنون آمیزی...
با لبخند به دوربین ها نگاه نکند ...
۱۳۹۳ مرداد ۱۶, پنجشنبه
((پدرم پدرم را عاشقانه دوست دارم!!!))
پدرم, پدرم را عاشقانه دوست دارم!!!
هنوز هرزگاه خواب می بینم که او از قریه ای دور
برای روز پدر
برای دیدن ما
پس از کاری طاقت فرسا ...
بازگشته است ...
که او در جاده ها تکه تکه نشده است
و سربازان پلیس راه
با نیشخندی نفرت انگیز
چون کرم هایی گرسنه
خزیده در گوری تازه
در حال جویدن میوه هایی که خریده بود
در کنار ماشین له شده و خون آلود
نایستاده اند....
هرازگاه خواب می بینم...
و زمانی که با درد
بادردی عمیق, خنجری برهنه تا انتهای روح و جسمم
بر می خیزم
و لب به سخن می گشایم
پیش از آنکه به پایان غریب خوابم دست یازم
کسی زمزمه می کند؛ افسوس
افسوس که او را بیصدا ,
کشتند!....
------
پدرم را پدرم را, عاشقانه دوست داشتم!....
(شکوه بختیاری)
۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه
((برای رامین...و چرخنده...))
و رامین هرگز هم میهنانش را به حقارت یک نقش
یا چندین میلیون دلار ،
نفروخت.
و پس از اعتراضات
با مردم بود و با مردم ماند
و با زندانیان سیاسی
به زندان رفت
و چون پروانه معصومی، احمد نجفی، امین حیایی
، الهام چرخنده و محمدرضا شریفینیا...
دست هایش را در شلوار مقام معظم رهبری فرو نکرد...
و آرام آرام شروع به خواهش و مالش ننمود
و رامین جاودانه بود
همانگونه که قیصر، فرمان و پرویز صیاد و فردین ماندند
و شاید شبیه عین الله باقر زاده...
که اگر چه پیشنهاداتی در شهر به او شده بود،
اما هرگز، هرگز خود را
به حکومتی غاصب،
نفروخت !....
(شکوه بختیاری)
۱۳۹۳ مرداد ۱۱, شنبه
انقلاب ما ایران را فتح کرد!
ما زنان ایران انقلاب کردیم, انقلابی بس بزرگ که از درون خانه ها و بر ضد باورهای مذهبی خانوادهایمان آغاز شد.
در انقلاب ما, هرگز انسانی شکنجه یا جانش ستوده نشد. اما انقلاب ما مملو از تحقیرها , کشیده ها, شکنجه ها, تجاوزها و حتی قتل ها برای زنان مبارز بود.
امروزه می توانیم ادعا کنیم که ما زنان اسلحه ای جز لوازم آرایش, لباس هایی هر چند اجباری اما متناسب با انداممان و منطق, شعور و آزادگی نداشتیم. و شما می توانید در هر کوی و برزن خواهران و مادران ما, مبارزان ما را ببینید.
ما ایران را فتح کردیم در حالی که حکومت طالبان و داعش وطنی در هر خیابان و هر چهارراه چون گرگ های زخمی درنده به ما یورش می برد.
انقلاب آزادی و زیبایی ما ایران و حتی منفورترین و متحجرترین خانواده های بنیانگذاران اسلامی را فتح کرده. ما در قلب فاشیسم اسلامی و آپارتاید جنسی متولد شدیم, پرورش یافتیم. اما حتی به پدران و مادرانمان آموختیم که حقوق اولیه زنان را از خدا و پیامبران و حکومتیان..., باز پس می گیریم. ما به اجبار لباس های سیاه پوشیدیم, اما هرگز فاشیست نشدیم....
اشتراک در:
پستها (Atom)








