۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

A little girl singing Sanakhudu nasheed during ISIS da'wah gatherings / سوء استفاده گروه جنایتکار داعش از کودکان در ویدیو های تبلیغاتی اش


 شعر ما می رویم به جنگ با آنها, بوسیله دخترک زیبایی در یکی دیگر از گردهمایی های داعش خوانده می شود.


دخترک ترسیده و رنگپریده است و نگاهش را تنها به زمین دوخته و حتی برای لحظه ای سر بلند نمی کند!.

















ISIL/ISIS Quran contest Girl Crying during Quran recitation/ ویدیو جديد داعش از شهر شام عراق, مسابقه قران با دخترک زیبای موطلایی!



سوء استفاده از یک دختر کوچک زیبای مو طلایی در ویدیو تبلیغاتی داعش

داعش ویدیو جديد ی از شهر شام عراق پخش کرده که در آن دخترک کوچک موطلایی قرآن می خواند. دخترک ابتدا می خندد و سپس فرد داعشی در گوشش چیزی می گوید و از او ایه های دیگری می خواهد. دخترک با ترس و گریه ان ایه ها را می خواند.
در آخر به او جیره ای که آذوقه است می دهند. و دیگر کودکان نیز در صف ایستاده اند.
بدین ترتیب گروه جنایتکارداعش در حال تبلیغ است. که ما نه تنها به فقرا و یتیمان و محرومین کمک می کنیم بلکه با دخترکان ٧ تا ٨ ساله نیز مهربان هستیم. البته ٩ سال که می دانیم چه بلایی سر او خواهد آمد. اگر تاکنون با این ترس و وحشتی که از خود نشان داد اتفاقی برایش نیفتاده باشد....

The little girl is at first look happy and she is reading Quran. But after some minutes she totally change and when the ISIS guy say something in her ear. She start shaking and crying and then she doesn't want to read quran anymore and she is really sad and scared.
at the end they gave her some grocery and let her go(if you can believe it).
Also there is a line of kids to get grocery after her. with this videos ISIS trying to tell people that we help you financially. After we cut some heads off I guess?!.































ویدیو جديد داعش از شهر شام عراق,مسابقه قرآن با دخترک زیبای موطلایی!/ New video of ISIS from the city of Sham in Iraq with the little beautiful blond girl!




سوء استفاده از یک دختر کوچک زیبای مو طلایی در ویدیو تبلیغاتی داعش

داعش ویدیو جديد ی از شهر شام عراق پخش کرده که در آن دخترک کوچک موطلایی قرآن می خواند. دخترک ابتدا می خندد و سپس فرد داعشی در گوشش چیزی می گوید و دخترک با ترس و گریه می خواند.
 در آخر به او جیره ای که آذوقه است می دهند. و دیگر کودکان نیز در صف ایستاده اند.
بدین ترتیب گروه جنایتکارداعش در حال تبلیغ است. که ما نه تنها به فقرا و یتیمان و محرومین کمک می کنیم بلکه با  دخترکان ٧ تا ٨ ساله نیز مهربان هستیم. البته ٩ سال که می دانیم چه بلایی سر او خواهد آمد. اگر تاکنون با این ترس و وحشتی که از خود نشان داد اتفاقی برایش نیفتاده باشد....

The little girl is at first look happy and she is reading Quran. But after some minutes she totally change and when the ISIS guy say something in her ear. She start shaking and crying and then she doesn't want to read quran anymore and she is really sad and scared.
at the end they gave her some grocery and let her go(if you can believe it).
Also there is a line of kids to get grocery after her. with this videos ISIS trying to tell people that we help you financially. After we cut some heads off I guess?!.

I won't leave the source for you. Because I don't want to advertise for this killers website.

۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه

به خواهری داغدار





















تقدیم به بانوان صبر ایوب و سوگ سیاوش!     
تقدیم به خواهر شهرام فرج زاده:

ما را ببخش اگر هرگز چیز قابلی برای قربانی و نذر نداریم

و از دوردست سرزمین ها دستی بر آتش میهن داریم 
و گرچه به خانه راهمان نمی دهند 

و هرگز نتوانستیم مردگانی عزیز را زنده کنیم و مرهمی بر داغ دل شما باشیم ....

ما را به عشقی و دینی که در قلبمان
از رفتگان عزیز شما خفته... ببخش!....

 
که ما هرازگاه نمی توانیم ماشین های پلیس در خیابان ها و عابرین پیاده را ببینیم
و زار زار گریه نکنیم... 




من دردم را به کی بگم, آقای محمد نوری زاد روی فیسبوکش نوشته "به زنان ما شعور بده "!!!






من دردم را به کی بگم؟!!!.
آقای محمد نوری زاد روی فیسبوکش زیر آخرین پستش(داشتن و نداشتن، مسئله این است!)  یک مناجات از علی شریعتی نوشته  که میگه "به زنان ما شعور بده " و" به مردان ما شرف" "ﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺷﻌﻮﺭ"!!!

 آنوقت ٢٦٥ نفر از طرفدارانش هم لایک کردن این نوشته را...!!!
با این وضعیت این ٢٦٦ نفر بیشتر از همه احتیاج به شعور و شرف دارند و نه زنان و مردان آزاده ایران

من تا امروز طرفدار ایشان بودم. از همینجا برگشتم من مردمی نیستم که خمینی را در ماه دیدند یا هر چی خمینی گفت سکوت کردند بت نمی سازم بت می شکنم....

☆ﻣﻦ ﻫﻢ ﻏﺰﻩﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﻗﯿﻘەﺍﯼ ﮐﻮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﯿﺪ !

























☆ﻣﻦ ﻫﻢ ﻏﺰﻩﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﻗﯿﻘەﺍﯼ ﮐﻮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﯿﺪ !
¤
ﮐﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﺩﺍﻥ ﯾﺎ ﮐﻮﺑﺎﻧﯽ ﮐە ﭘﺮﻭﮊﻩﯼ ﺗﻌﺮﯾﺐ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﯾە ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﻋﯿﻦﺍﻟﻌﺮﺏ ﺗﻐﯿﯿﺮﻧﺎﻡ ﺩﺍﺩ
ﺷﻬﺮﯼ ﺩﺭ 30 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﺭﻭﺩ ﻓﺮﺍﺕ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺣﻠﺐ ﺳﻮﺭﯾﻪ
ﺟﻤﻌﯿﺖ : ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ600 ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ
ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ : ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ
ﺩﺍﺭﺍﯼ 320 ﺭﻭﺳﺘﺎ
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩﯼ ﺗﯿﻎ ﺑڕﻧﺪﻩ ﻭ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭ ﺩﺍﻋﺶ
ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﺘﯽ ﺩﺍﻋﺶ ﺍﺳﺖ !
ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻬﺮ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻨﻨﺪ، ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻭ ﺟﻬﻨﻤﯽ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽە ﺩﺭ ﺍﺫﻫﺎﻥ ﻫﻤﻪﯼ ﻣﺎ
ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ ﺭﺥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ .
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺠﺎﻣﻊ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘە ﮐە ﮐﻮﺭﺩﻫﺎ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻨﺪ !
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺗﺮﺳﻨﺎﮐﺘﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻮﺿﻊ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﺘﯽ، ﻣﻮﺿﻌﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩە ﻭ
ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﯿﭻ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺯﻧﮕﺸﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﻧﮓ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ
ﺳﯿﺎﻫﯿﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺎﻧﯿە ﻭ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻭ ﻣﺤﮑﻮﻣﯿﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻬﺎ ﻭ
ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻭ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺁﻥ ﺣﻮﺯەﻫﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺻﻔﺤﻪﯼ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﮐﻮﺭﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﻭ ﻧﻨﮓ ﺑﺮ
ﺭﮊﯾﻢ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﻏﺰﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ... ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻠﻖ
ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻮﺭﺩ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﺩﯾﺪە ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ !
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ، ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻋﺰﯾﺰ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺭﺟﻤﻨﺪ، ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪەﯼ ﮔﺮﺍﻡ، ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺰﺍﺭﺷﮕﺮ
ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ، ﺟﻨﺎﺏ ﺑﺮﺟﺴﺘەﯼ ﺟﻨﺒﺶ ﻓﻤﻨﯿﺴﺘﯽ، ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﻭ ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ
ﻓﺠﺎﯾﻊ ﻏﺰﻩ ﺳﮑﻮﺕ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﯿﺪ، ﻧﻘﺪ ﮐﺮﺩﯾﺪ، ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﯾﺪ، ﭘﻮﺷﺶ ﺩﺍﺩﯾﺪ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﻏﺰﻩﺍﻡ،
ﭼﻮﻥ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﻗﯿﻘەﺍﯼ ﮐﻮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﻥ ﺁﯾﺘﻤﻬﺎﯼ ﺯﻫﺮﻣﻨﺪ
ﻭ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﻇﻠﻢ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪ، ﺍﺯ
ﺍﻭ ﺩﻓﺎﻉ ﺑﺎﯾﺪ، ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﺁﻣﻮﺧﺘەﺍﯾﻢ ...

هه ژین ابراهیمی

چرا «غزه» دیده می‌شود اما «کوبانی» نه؟


















پرسش جذابی است: چرا «غزه» دیده می‌شود اما «کوبانی» نه؟ کوبانی کجاست؟ همان‌جایی که دقیقاً در همین لحظه در چهار طرفِ آن جنگ و کشتار و انفجار است. در دلِ کردستان سوریه.

اصل دردناکی است: رسانه و منافع، دو عنصری هستند که طول و عرض ِ مختصاتِ وجدان را تعیین می‌کنند. و دقیقاً به همین دلیل «دفاع از مظلومیتِ» زنان و کودکان و مردمانِ غزه، به حق در مدار ِ حساسیت طیف گسترده ای می‌تواند باشد اما «دفاع از مظلومیت» زنان و کودکان «کوبانی» در شعاع ِ وجدان و حساسیتِ اکثریت نیست.

در عصر نمایش، رسانه و منافع، سبکی از همذات پنداری را می‌پرورانند که کم‌هزینه تر، بی‌دردسرتر و مقبول تر است. و دقیقاً به همین دلیل، میدانی که هنوز رسانه و منافع، آن را اشغال نکرده‌اند، مکان مناسبی برای رژه رفتن ِ وجدان‌هایی با بُردِ محدود نیست.

«کوبانی» جایی است که ارزش‌های سکولاریسم، همزیستی مسالمت‌آمیز، برابری جنسیتی و صلح و دموکراسی ارزش‌های مسلط هستند. شهری که «داعش» می‌خواهد هم کنترش را در دست بگیرد و هم مردمانش را اسیر و برده ایدئولوژی و خلافت خود کند. آن هم با ترور و کشتار و انفجار. از این چند جمله نباید به‌سادگی گذشت:

مقاومتِ کوبانی، مقاومتِ مردمانی است که حاضرند جانشان را از دست بدهند اما آرمانی را که آرمانشان نیست، سازمانی را که سازمانشان نیست و تفکری را که تفکرشان نیست، پس بزنند. مقاومتِ کوبانی، بدون هیچ تردیدی، جدال دو پارادایم است: مرگ و زندگی.

به نقشه نگاه کنید. وجدانِ انسان ایرانی، اگر بخواهد به «غزه» برسد، دو راه بیشتر ندارد: یا در ایستگاه کوبانی توقف کوتاهی کند؛ و یا اینکه: با نور پایین، از کوبانی بگذرد. به سرعت بگذرد. سامان رسول پور

سه هموطن به دلیل قاچاق سوخت، سلاخی شدند. پس حکم اختلاس مجتبی خامنه ای چه خواهد بود؟









http://www.fozoolemahaleh.com/2014/07/18/%D8%B3%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%88%D8%B7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%82%D8%A7%DA%86%D8%A7%D9%82-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AE%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

اینجا فلسطین نیست اینجا قشم است، همین!



















اینجا قشم قسمتی از سرزمین غصب شده ایران بوسیله حکومت اسلامی است. که به قتل فجیع مردمی می پردازد که گرسنه و خجالت زده خانواده هایشان هستند و شهرداری ها و همه نفت و گاز منابع طبیعی را به بردران قاچاقچی سپاه و بسیج و نیروی انتظامی اش می بخشد. اینجا حتی چند تار موی زنان آزادی خواه و فروش چند بشکه نفت برای سیر کردن شکم خانواده ای انتفاضه تلقی می شود... ولی میلیون ها دلار به حماس و حزب الله و مردم لبنان و...بخشده می شود.

اینجا فلسطین ماست, سرزمین اهورایی غصب شده ما, اینجا ایران است!.



https://www.facebook.com/Hranews

۱۳۹۳ تیر ۲۴, سه‌شنبه

((شعری برای مهاجرین!))







و مادرم مرا به بهشت زمین نفرین کرد...
و من شکنجه شده, مثله شده
آبستن از تحقیر و تجاوز 
هجرت کردم

و در رختخواب مردی که هرگز مرا نشناخت
گریستم
و به کودکانم عشق ورزیدم

و سال ها بعد
وقتی مادرم پرسید;
چگونه بختت را
به سلول های لبریز از شکنجه اوین پیوند می زنی؟!

زمزمه کردم:
چون پیامبران هرگز قومشان را,
فراموش نمی کنند....

(شکوه بختیاری)