۱۳۹۱ خرداد ۲۱, یکشنبه

((تو را دوست می دارم!))

















تو را دوست می دارم!

زمانی که رنج ها را در زیر رگبار بوسه ها پنهان می کنی

و زمانی که گرگ نگاهت آرامش را بر جسم عریانم جستجو می کند

و دستهایت را...دستهایت را دوست می دارم

که گرچه هنوز پس از سال ها با ولعی وصف ناشدنی ناآزموده اند

اما هر روز

سرگردان لحظه ای لذت

در لباس های من به کند و کاو همیشگی هوس مشغول اند.

ترا دوست می دارم، حتی زمانی که حامله ام و بوی مردانه تنت

مرا می آزارد

و در هفته های آخر ماه که وقت کمتری برای دوباره عاشق شدن داری

یا زمانی که شب ها به خانه باز نمی گردی

و در جستجوی خوشبختی در دوردست خستگی،

گم می شوی....

تو را دوست می دارم، حتی زمانی که دروغ های بی اهمیت می گویی

و از زاویه نگاه شماتت گرم می گریزی

و هنوز دوستت می دارم...وقتی که تو را از خود می رانم

و تو با نیم نگاهی خشم آلود و لحنی مردانه دور می شوی....


هرگز لذت شانه هایت را فراموش نمی کنم گرچه صبری برای گریه هایم نداری

و دستهایت هیچوقت در جایی که باید در آغوشم داشته باشند نمی مانند...

تو را دوست می دارم

زمانی که تنها تفریحمان بازی در تخت خواب دو نفره بزرگی ست

که من انتخاب کرده ام و تو به شدت از آن گریزانی!...

و وقتی خشمگینی و فریاد می زنی

 همچون خدایی مستبد

که قهار نیست و هیچکس از او فرمان نمی برد...،

یا زمانی که به تو متذکر می شوم، شاید دوستانت عکس های دفاع از حقوق زنان مرا

در سایت ها دیده باشند

و تو خشم نگاهت را به زمین می دوزی

و با لحنی ساختگی ولی مغموم زمزمه می کنی: ((برایم مهم نیست!))

و دروغ می گویی و برای تو مهم است و مرا محبوس در اتاق تنگ کوچکی تنها برای خودت می خواهی

و من تمام شر زمین را بر دوش می کشم و ترانه های انقلابی رپ شاهین را از برم

و زندگی آرام تو را به سرنوشت خون فریدون و شاپور گره می زنم...

و همیشه در قلبم می دانم که هرگز مرا به خاطر رها کردن جسم نیمه عریانم

در تیررس تهمت نامردان نخواهی بخشید...، با اینحال...

تو را دوست می دارم و طعم گس فقر

و بی پناهی و آشنایان نامرد در بوسه هایت را...

زمانی که از سیاست متنفری و وقتی حرف می زنم به من نگاه نمی کنی و بی صبرانه هرازگاهی به اتاق خواب می نگری

و شگفت زده از زنی هستی که قلبش را از ایران نیاورده است!...





تو را دوست می دارم،

چون هرگز به نام تمکین به من تجاوز نکرده ای

و خدایان بی رحم و پیامبران مرده تا ابد زنده را،

باور نداری...

تو را دوست می دارم!.



(شکوه بختیاری)

۱:۱۵ بعد از ظهر

6/10/2012




۱۱ نظر:

دختر زشت گفت...

ناراحت کننده است که بخاطر من با تو دعوا کرده اند . شرمنده ! راستش سه روز قبل از پشتیبانی خواستم منو حذف یا مسدود کنه ! هنوز که نکرده ! باز هم براشون ایمیل فرستادم . امید وارم منو حذف کنند . شاد باشی . راستی چطوری ایمیلم رو برات بفرستم .

شکوه بختیاری گفت...

ناراحت نباش.
متاسفم برای آدم هایی که آزادی را با فحش و تهمت و توهین جستجو می کنند...
من هم دیگه خیلی کم می روم از این به بعد، به من خبر بده کجایی؟، همان جا که قبلا معرفی کردی می روی؟

دختر زشت گفت...

کجا ؟ معرفی کردم ؟ یادم نیست

شکوه بختیاری گفت...

بی رنگی

دختر زشت گفت...

نه .... دلیلش هم جالبه !

شکوه بختیاری گفت...

?

شکوه بختیاری گفت...

هنوز فیسبوک نیستی که پیام بفرستی؟
http://www.facebook.com/SophiaShapourBakhtiar

دختر زشت گفت...

نه فیس بوک ندارم ! متاسفانه

arash shabgir گفت...

سرودن شعر (به هر سبكي) كاري سخت و دشوار است . اينكار هنگامي دشوارتر ميشود كه شاعر مايل به شكستن تابوهاي جامعه خويش باشد و بخواهد احساس ژرف و عميق خود را (نسبت به هر مسئله اي) با شجاعت و صراحت تمام ، با زبان شعر ، بيان نموده و يا به ديگران انتقال دهد . در اينصورت طبيعي است ، اشخاصي كه با خود و احساس شان ناآشنا هستند و يا داراي تمايلات سركوب شده ميباشند و با دنياي شيرين "احساس" بيگانه اند، چنين شاعري را تاب نياورده و "بي خردانه" و "مغرضانه" او را به نقد ميكشند . چنين نقدي وقتي غير قابل تحمل ميشود كه بخاطر بسته بودن ذهن نقاد و يا "مقلد" بودنش (فرقي نميكند كه مقلد خامنه اي باشد يا پهلوي و يا استالين) و يا (به تعبير استاد مشيري) تك كتابي بودنش ، كار به كنكاش بيمورد در زندگي خصوصي شاعر ، توهين ، افترا و ... كشيده ميشود. شخصا با نگاهي دلسوزانه به اين اشخاص ، با اهي ، از كنارشان ميگذرم و اجازه نميدهم كه در روند زندگي و بينش و احساسم خللي وارد كنند . ميدانم كه چقدر سخت است اما : شما نيز چنين باشيد .
دوست گرامي : شعرتان بسيار جالب بود . بر من ، به عنوان يك خواننده ، تاثير خوبي داشت و دقايقي مرا به دنيايي برد كه از ان بسيار دور شده بودم ، دنيايي زيبا با حسهايي بسيار عميق و انساني و ناب . بابت زنده كردن اين دقايق ، سپاسگذارتان هستم . اميدوارم همواره شاد و سربلند باشيد "ارش شبگير"

شکوه بختیاری گفت...

با درود آقای شبگیر گرامی
باید ببخشید من تازه نظر شما را دیدم و از لطف و محبت شما سپاسگزارم و حتما سعی میکنم به گفته شما عمل کنم چون چند سالی مجبور شدم از شعر دوری کنم ولی به همین نتیجه حرف شما رسیدم، موفق و شاد باشید و باز هم ممنون از نظرات دلگرم کننده همیشگیتان!

ناشناس گفت...

مثل گاو تحلیل می کنی.